شیوۀ رسول الله (ص) در رفتار با جوانان:

                            

                                     ســـــــــــــلـــام بــــــــه دوســـــــــــتــــــان

                                           

روزی رسول الله(ص) در میان بزرگان صحابه مثل ابوبکر، سعد بن ابی وقاص، معاذ بن جبل 

و ابو عبیده بن جراح رضی الله عنه نشسته بود هوا گرم بود و همه تشنه بودند. رسول الله

 تقاضای آب کرد ظرف آبی آوردند در سمت راست رسول الله کودک کوچکی نشسته بود که 

ده سال داشت پیامبر ظرف را گرفت و از او پرسید؛ «آیا به من اجازه میدهی که از بزرگان 

شروع کنم کودک گفت:«نه» از او پرسیدم: چرا ای پسر بچه:«هیچ کس را برسهم خود 

ترجیح نمیدهم».رسول الله به بزرگان نگاه کرد و فرمود «این حقش است، پس با او شروع 

میکنم بنوش ای پسر بچه».

                                                  

وقتی خدای تعالی به رسول الله دستور داد که دعوت را آشکار کند پیامبر(ص) ابولهب، 

عباس،صفیه و همه خانواده اش را جمع کرد و به آنان فرمود: «به خدا قسم اگر مردم را 

گمراه کنم شما را گمراه نمیکنم، اگر به مردم دروغ بگویم به شما دوغ نمیگویم، من هشدار 

دهنده هستم در برابر شما عذاب سختی است و من رسول خدا به سوی شما هستم.

چه کسی بر اسلام با من بیعت میکند؟»

هیچ کس برنخاست. یک کودک هفت ساله_ که علی بن ابی طالب رضی الله عنه برخاست

و به او گفت:«من در اسلام با تو بیعت می کنم.»

همه خندیدند، ولی یه رسول الله (ص) نگاه کن که به او فرمود:« بله، دستت را دراز کن

که با تو بیعت میکنم» او علی بن ابی طالب است که خداوند خیبر را به دست او فتح کرد

او امیر المومنین شد، تا جایی که پیامبر(ص) به او فرمود:« تو برای من به منزله ی هارون 

برای موسی هستی.» چرا؟ چون او یک مرد بود، چون بر احترام تربیت شده بود.

تو محترمی، ارزش و قیمت داری. انسانی یافت نمیشود که به تقدیر و تشکر نیاز داشته 

باشد. پیامبر جوانان کم سن و سال را برای انجام کارهای بزرگ انتخاب میکرد. کسی که در 

سفر هجرت برای پیامبر(ص) آذوقه میبرد اسما دختر ابوبکر رضی الله عنهما بود. همچنین 

اسامه بن زید رضی الله عنه را که شانزده سال داشت به عنوان فرمانده ی سپاهی انتخاب 

کرده بود. ابوبکر و عمر در آن بودند. مردم به او گفتند: آیا او را فرمانده ی سپاهی میکنی که 

در آن ابوبکر و عمر هستند؟ او به آنها فرمود:«او شایسته این کار است.»

تعیین اسامه بن زید رضی الله عنه آسان نبود، ولی رسول الله(ص) بر تعیینش اسرار و به او

اعتماد میکرد. گویی تعیین اسامه بن زید به عنوان فرمانده سپاه پیامی است از طرف پیامبر

به هر جوانیکه به او میگوید:« تو در نظر من محترم و مورد اعتمادی.» که به فرزندانشان 

مسئولیت بدهند تا احساس کنند که به اندازه مسئولیت هستند. باید این احساس را در 

کودک به وجود بیاوری که او محترم است.

در گذشته وقتی کودک در مدرسه اشتباه میکرد پدر به مدرسه می آمد و جلو دوستان و 

استادش او را کتک می زد. پدر این کار را از بابت تربیت فرزند انجام میداد. این شیوه بسیار 

اشتباهی است. تو اگر میخواهی فرزندت را توبیخ کنی یا بزنی این کار را تنهایی و دور از هر 

شخصی انجام بده.

 

روانشناسان از چنین برخوردی برحذر داشته اند، حتی اگر کودکی پنج 

ساله یا بیشتر باشد.باید در وجود آنان احساس احترام و قدرشناسی را غرس کنیم نتیجه 

اینکه باید فرزندان نسبت به پدر و مادرشان عشق و محبت داشته باشند و سخنان آنان را 

گوش کنند.



 

شناسنامه حضرت محمد(ص)

صلــــــــی اللــــــــه علیــــــــــه وسلـــــــــم

نام: محمــــــــد رسول الله(ص)                 حبیـــــــــــبی  یـــــــــا محمـــــــــــــــد

نام خانوادگی: هاشمی

نام پدر: عبدالله بن عبدالمطلب

نام مادر: آمنه بنت وهب

نام پدربزرگ: عبدالمطلب بن هاشم

لقب و کنیه: صادق(داستگو)، امین(امانتدار)، ابوالقاسم

نام دایه:حلیمه سعدیه

تاریخ تولد: 571/4/20 میلادی 12 ربیع الاول

محل تولد: مکه مکرمه

شماره شناسنامه: 25«خاتم الانبیاء»( تعداد پیامبرانی که نام آنها در قرآن 

ثبت شده 25 نفر است)

تاریخ صدور: 611 میلادی(از ابتدای بعثت)

محل صدور: غار حراء

محل سکونت: مکه مکرمه، محله بنی هاشم و بعد از هجرت، مدینه منوره

نژاد:عربی(بلسان عربی مبین)

مذهب(دین): اسلام

مأموریت:پیامبری

حوزه مأموریت:جهان بشریت(قل یا ایها الناس إنی رسول الله إلیکم جمیعاً)

تحصیلات:تعلیم و پرورش رسول خدا(ص) مستقیما زیر نظر الله 

توسط جبرئیلجام شده است(علم شدید القوی)

همسران: خدیجه/بنت خویلد، عایشه/بنت ابی بکر، سوده/بنت زمعه، 

حفصه/بنت عمربن الخطاب، ام حبیبه/بنت ابی سفیان، زینب/بنت خزیمه،

زینب/بنت جحش، ام سلمه، جویریه/بنت حارث، صفیه/بنت حبی،

میمونه بنت حارث، ماریه/بنت قبطیه

فرزندان:پسر؛ قاسم ،عبدالله ، ابراهیم

........:دختر؛ زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه

طول عمر: 63 سال

مدت رسالت:23 سال

تاریخ وفات:12 ربیع الاول سال 11 هجری قمری

مرقه مطهره:مدینه منوره، حجره ام المؤمنین عایشه صدیقه« رضی الله عنه»

ماموریت: جبرئیل

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                   برخی از توصیه های حضرت محـــــمد «صلی الله علیه وسلم»

1؛ به خدا و رسولش و به معتقدات اسلامی ایمان راسخ داشته باشید به 

بهشت خواهید رفت.

2؛ از ناپاکی های ظاهری و باطنی(کینه، حسد، هرس و....) پرهیز کنید تا پاکیزه باشید.

3؛ ازدواج کنید و تنبلی و بیکاری را کنار بگذارید.

4؛ به نماز پایبند باشید و خانواده خود را نیز پایبند کنید.

5؛ زکات مال خود را ادا کرده و صدقه نمایید.

6؛ روزه فرض را ادا کنید و خود را به گرفتن روزه نفلی عادت دهید.

7؛ حج و عمره به جای آورید و به زیارت مدینه منوره بروید.

8؛ در راه خدا به حق جهاد کنید.

9؛ دانش بیاموزید؛ قرآنرا تلاوت کنید؛ خدا را یاد کنید و دعا و تضرع نمایید.

10؛ به تجارت و کشاورزی و امور فنی و حرفه ای روی ورید واز فریب، خیانت و احتکار بپزهیزید.

11؛ از فحشا و استعمال مواد مخدر اجتناب کنید و از حدود و مرز های اللهی تجاوز نکنید

(تا به بیماری های مانند ایدز و غیره مبتلا نشوید.)

12؛ اخلاق پسندیده و نیکو داشته باشید و نیکوکاری و اعمال صالح را پیشه کنید.

13؛ به پیشگاه خداوند صادقانه توبه کنید از کار های زشت دست بردارید.

14؛ هرگز با قوانین اسلام مخالفت نورزید.

15؛ به زندگی ساده عادت کنید وبر خدا توکل نمایید.

16؛ راستی و درستی را پیشه کنید و از حیله و نیرنگ خودداری نمایید.

17؛ با خویشاوندان نیکی کنید و پیوند خویشاوندی را مستحکم نگه دارید.

18؛ حق همسایه نیازمندان و بینوایان را ادا کنید.

19؛ به وسیله خدمت به پدر و مادر، راه ورود به بهشت را بر خود هموار سازید.                                                                                                           اقتباس از کتاب« وصایا الرسول الی الشباب»             

لا الـــــــــــه الا اللـــــــــــه محــــــــــــــــمد رســــــــــول اللـــــــــــه

   



بدبختی ما این است که روزی بیش از صد بار از غیر از الله می ترسیم، می ترسیم تاخیر کنیم

می ترسیم اشتباه کنیم، می ترسیم فلانی را خشمگین کنیم، می ترسیم فلانی شک کند.

ابراهیم (ع) به آتش افتاد اما الله آن را به خنکی و امنیت تبدیل کرد، او را از نمرود 

و نیرنگ های مردمش نجات داد، به او یاری رساند و دینش را در زمین جاودانه کرد.

ابوبکر صدیق سختی ها را تحمل کرد، در راه دین الله مشکلات را آسان دید، مالش را خرج کرد

مقامش را بخشید، گران و ارزان را در راه الله تقدیم کرد، تابه لقب صدیق نایل آمد.

عمر بن خطاب در محراب به خون خود آغشته شد، پس از یک عمر جهاد، بخشش،

فداکاری، زهد، سختی، و اجرای عدالت در جامعه.

علی بن ابی طالب در مسجد ترور شد، پس از عمری کار نیک و مراتب باشکوه

از قبیل فداکاری، یاری،ایثار،و صداقت.

الله به حسین بن علی شهادت نصیب کرد و با شمشیر ستم و عداوان به قتل رسید.

داوود(ع)نیز اشتباه کرد، پشیمان شد و گریست،در نتیجه به بهترین نعمت اللهی یافت. 

هدهد از عبودیتش شناخت الله است و کرنش کامل یکی از ارکان عبودیت است.

از شیخ الاسلام ابن تیمیه درباره حدیث:«شگفتا از مؤمن! الله هر حکمی در مورد او کند

برایش خیر است»، پرسیدند که آیا حکم به انجام دادن گناهان را نیز شامل میشود؟

گفت: آری!به شرطی که پشیمانی، توبه، استغفار و شکستگی در پی داشته باشد.

پدرمان آدم از درخت خورد و پروردگارش را عصیان کرد،او را به زمبن فرو فرستاد.

ظاهراً آدم خوبتر و درست تر را رها کرد و به مصیبت دچار شد، اما عاقبتش خوبی و

فضیلت فراوان بود، چون الله توبه اش را پذیرفت، هدایتش نمود، بر گزیدش،

پیامبرش گرداند و از نسلش رسولان، عالمان، شهیدان، اولیاء، مجاهدان، عابدان

و انفاق کنندگان را پدید آورد.

سبحان الله! چقدر بین این دو آیه فاصله است:« تو و همسرت در بهشت جای بگیری

و از آن گوارا و راحت بخورید» {بقره:35}و «سپس پروردگارش او را برگزید،توبه اش را

پذیرفت و هدایتش کرد.» [طه:122] حالت اول که سکونت، خوردن و نوشیدن است

در واقع حال عموم مردم است که آسوده و بی خیال زندگی می کنند. اما آدم پس از توبه،

هدایت و نبوت به حالتی ویژه و منزلتی بزرگ و شرفی فراوان نایل آمد و از متوسط

به بسیار خوب ارتقا یافت.

  


چو خواهی از او بخواه

لطف الله نزدیک است. او شنوا و پذیرنده است. بی گمان تقصیر از ماست به شدت نیازمندی 

که او را به اسرار بخوانیم نباید خسته و ناامید گردیم. نباید بگوییم: هر چه دعا کردم اجابتی 

دیدم. باید چهره به خاک ساییده فریاد زده و با سوز بگوییم:«یا ذاالجلال و الاکرام.»

دوباره اسماءالحسنی و صفات العلی را باز خوانیم تا الله سبحان و تعالی درخواست ما را 

پاسخ دهد یا چیزی ازنزد خویش برایمان برگزیند:«ادعوا ربکم تضرعاو خفیة»{اعراف:55}

**پروردگارتان را با کرنش و آهستگی بخوانید.**

یکی از دوستان تعریف کرده است: مسلمانی با خانواده اش به یکی از کشورها رفته و 

تابعیت خواسته بود، همه درها به رویش بسته شد بسیار تلاش و کوشش کرد، با همه 

آشناهایش صحبت کرد، چاره ها کارساز نشد و  همه ی راه ها بسته شد. سپس به عالم 

پرهیزکاری دیدار کرد و مشکلش را به او گفت.پاسخ داد: به عبادت یک سوم پایان شب پایبند 

باش، مولایت را بخوان چون او آسان کننده است. 

به همین معنا در حدیث آمده است«اذا سالت فاسال الله، و اذا استعنت فاستعن بالله،و

اعلم أن الاٌمة لو اجتمعوا علی ان ینفعوک بشيء، لم ینفعوک إلا بشيء قد کتبه الله لک»

«چون خواهی از الله بخواه و چون یاری خواستی از الله یاری بخواه بدان اگر همه مردم 

جمع شوند تا به تو سودی برسانند نخواهند توانست مگر آنچه را که الله برایت مقدر نموده 

است.»

آن مرد گفته است:رفتن نزد مردم و واسطه گرفتن را رها کردم چنان که آن عالم به 

من گفته بود به عبادت یکسوم پایان هر شب ادامه دادم سحرگاهها الله را فریاد میزنند و او 

را میخوانند چند روزی نگذشته بود که درخواست خود را بصورت معمولی و بدون هیچ روابط 

با واسطه عرضه کردم خواسته ام منتقل شد. ناگهان پس از چند روز در منزل بودم که برای 

گرفتن تابعیتم مرا فرا خواندند در حالی که شرایط بسیار سختی حکم فرما بود.


  

اشعار شاعران درمورد خلفای راشدین رضی الله عنه

 

جلال الدین مولوی رومی

عمر پنجه بر پیچ دیو مرید

قرص مه را کرد او در دم دو نیم

خردمند عثمان شب زنده دار

چون ابوبکر آیت توفیق

جون محمد یافت آن ملک و نعیم

 شد

چهارم علی شاه دلدل سوار

با چنان شه صاحب وصدیق شد

تریاق در دهان رسول آفریده حق

چون عمر شیدای آن معشوق شد

صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟

حق وباطل را چو فاروق شد

ای یار غار سید و صدیق نامور

چون که عثمان ان را عین گشت

مجموعه فضایل و گنجینه ی صفا

نور فایض بود و ذی النورین گشت

مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند

چون ز رویش مرتضی شد در فشان

لیکن هم چنانکه تو در کام اژدها

گشت او شیر خدا در مرج جان

یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند

 

ادامه نوشته

معماری اسلامی


خوشبختییییییییییییییییییی


                                           کلید خوشبختی

اگر در کلبه ات الله را شناختی و حمد و تسبیحش را بر زبان آوردی

او را پرستیدی و تنها او را معبودت قرار دادی

خیر*خوشبختی*راحتی*و آرامش را یافته ای.

                                                       

ولی در هنگام انحراف حتی اگر در زیباترین کاخ ها و پهناورترین خانه ها

سکونت داشته باشی و هر آن چه دلت خواست در اختیارت باشد

بدان که پایان تلخی در انتظار توست و بدبختیت محقق خواهد شد 

چون تا بحال کلید خوشبختی در اختیار نداشته ای!!!!!

"و ءاتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوا بالعصبه اولی القوه" {قصص:76}

"وما آن اندازه از گنج ها به او دادیم که خزاین آن را گروهی پر زور به

سنگینی حمل میکنند"

                           سخنانی در آسان کردن سختی ها:

*تاجری خردمند گفته است: چقدر ناچیز است ضرر مالی وقتی با سلامتی جان همراه باشد! 

* از سخنان عرب است: هیچ سرزمینی از آبادی ناامید نمشود اگر چه زمان به آن جفا کند.

عوام میگویند: رودی که در آن آب جاری بود حتما دوباره آب در آن جاری میشود.

                                             از الله خوشنود باش 

به پروردگاری الله*دین اسلام و پیامبری محمد(ص) خشنودم.

برخی در آسایش از لله خشنودند و در مصیبت نا خشنودند هنگام نعمت فرمان بردار و هنگام

نقمت سر کشند.

  چیست مال و روزگار و دنیا؟ چیست گنج های جواهر و طلا؟

چیست مقام و قصر بلند و آرزو؟ چیست خرمن های محصول از برترین زمین ها؟

هیچ! هر چیز با ارزشی در فناست! و الله است که می ماند* او برترین بخشنده است!

روزی رسول الله(ص) اموالی را توزیع کرد و به افرادی که ایمان*امانت و کردار ناچیز 

داشتند چیزهایی را داد اما به آنان که شمشیرشان در راه خدا شکسته شده

اموالشان خرج گردیده و در جهاد بدن هایشان زخمی شده بود چیزی نداد.

سپس در مسجد برای سخنرانی ایستاد و فرمود: من به مردمانی مال میدهم

از آن رو که الله در دل هایشان ترس و طمع نهاده است.و به مردمانی چیزی نمیدهم

به خاطر آن که الله در دل هایشان ایمان و خیر گذاشته است. 

   


چه خوش باشد که با ایمان بمیریم............


چه خوش باشد که با ایمان بمیرم

 برا ی دوست جاویدان بمیریم                                                                                           

چه خوش باشد میان سنگر حق                                                        

به زیر سایه قرآن بمیریم

چه خوش باشد که چون صدیق اکبر

به راستی دره ایمان بمیریم

جه خوش باشد عمر گونه به محراب

درون خانه رحمان بمیریم

چه خوش باشد که چون عثمان مظلوم

به وقت خواندن قرآن بمیریم

چه خوش باشد علی گونه به مسجد 

به زیر تیغ نا اهلان ممیریم

چه خوش باشد که با ایمان بمیریم 

برای دوست جاویدان بمیریم

چه خوش باشد میان سنگر حق

به زیر سایه قرآن بمیریم

چه خوش باشد که چون ابوذر و سلمان 

برای خالق یزدان بمیریم

چه خوش باشد بسان ابن زهرا

به صحرا با لب عطشان بمیریم

چه خوش باشد بسان ابن حنبل

برای ماندن اسلام بمیریم

چه خوش باشد که در راه شریعت 

به مثل حضرت عثمان بمیریم

چه خوش باشد که با ایمان بمیریم 

برای دوست جاویدان بمیریم

چه خوش باشد میان سنگر حق

به زیر سایه قرآن بمیریم



        

انتخاب شما در دنیا




نعمت خانواده را احساس کنید:



خانه هایتان را دریابید که این آخرین چیزی است که برای ما باقی مانده 

است. قبل از این که خانواده را از دست بدهیم نعمتش را احساس کنیم.پدر 

نعمت است مادر نعمت است همسر برادر خواهر پسر دختر و پدربزرگ 

نعمت هستند. شاید برخی آنان را احساس کنند و برخی آنان را احساس 

نکنند. مگر بعد از این که آنان را از دست بدهند. 

خدای تعالی  می فرماید:

(و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفده و 

رزقکم من الطیبات افبالباطل یومنون و بنعمت الله هم یکفرون)

"سوره النحل:72"

{خدا برای شما از میان خودتان همسرانی قرار داد و از همسرانتان فرزندان و فرزندزادگان پدید آورد و از چیزهای خوش و پاک روزیتان داد. آیا هنوز به باطل ایمان می آورند و نعمت خدا را کفران میکنند؟}

در میان پدرم و فرزندانم{یک داستان تاثیرگذار}

دختر خانم سرگذشتش را چنین بیان میکند و میگوید:ازدواج کردم و خداوند 

چند فرزند به من داد. ارتباطم با پدرم سست شد. هرازگاهی با او تماس 

می گرفتم. او به خاطر کوتاهی ام مرا سرزنش میکرد.فرزندان و کارم را 

بهانه میکردم تا این که یک روز برادرم با من تماس گرفت و گفت: پدرت را 

دریاب او براثر سکته مغزی در بیمارستان است و لحظات آخر عمرش را 

میگذراند. به سرعت به طرف بیمارتان به راه افتادم.گذشته ام مثل فیلمی 

از ذهنم می گذشت.به یاد آوردم زمانی که پدرم در کودکی مرا محکم در 

آغوش میگرفت زمانی که فبل از خواب برایم قصه میگفت  

 

ادامه نوشته

من خدا را دارم...همین را عشق است

اسمان هست...دریا هست...باران خواهد بارید...

فردا می آید...کودکم میخندد...باز خواهم خواندت...

سبزه می روید...درخت به بار می نشیند...

خورشید بر خانه ی دلم امید خواهد داد...

باز خواهم رویید...باز خواهم خندید...

باز از پس این شب های سرد...

باز خواهم تابید...

امید...چقدر زیباست.

چقدر دارمش.

و چه شیرین است...

امید دارم چون تو را دارم...

چون عشق به تو را با هیچ چیز دنیا عوض نخواهم کرد...

من تو را دارم...

همین را عشق است...

می خندم...

به این دنیا

به این تحقیرها

به آن بی تو بودنها

ومن چقدر امید دارم...

فردا ! بیا...می خواهمت...

هر لحظه من می خوانمت...

داستان سلیمان و مورچه

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،

نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.

سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.

در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود…

مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.

ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.

آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت :

” ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون

آن زندگی می کند.

خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را

حمل می کنم.

خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل

کرده و ببرد.

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را

به درگاه آن سوراخ می گذارد

من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد

او می گذارم و سپس باز می گردم

و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان

آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا

می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم.”

سلیمان به مورچه گفت :

“وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟”

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش 

نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن.

از ته دل حرف زدن با خدای مهربون

گفتم : خسته ام

گفتی: لا تقنطوا من رحمة الله / از رحمت خدا نا امید نشوید.(رمز /53)گفتم : هیچ کی نمی دونه تو دلم چی
می گذره !

گفتی : ان الله یحول بین المرء و قلبه / خدا حائل هست بین انسان و قلبش ! ( انفال / 24 )

گفتم : غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی : نحن اقرب الیه من حبل الورید / ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق /16)

گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی

 


گفتی : فاذکرونی اذکرکم / مرا یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره /152)گفتم : تا کی باید صبر کرد؟

گفتی : و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا / تو چه می دانی ؟ شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب

/63)گفتم :تا اونموقع چی کار کنم ؟

گفتی : تونبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله / کارهایی که به تو گفتیم انجام بده و صبر کن خدا

خودش حکم کند.(یونس /109)

گفتم : تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم لبریز ... یه اشاره کنی تمومه

گفتی : عمی ان تحبو شیئا و هو شر لکم (شاید چیزی که تو دوست داری ، به صلاحت نباشد. (بقره 216

)گفتم انا عبدک الضعیف الذلیل ... چطور دلت میاد ؟

گفتی : ان الله بالناس لرئوف رحیم / خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربان است.

(بقره 143)گفتم : دلم گرفته ...

گفتی : بفضل الله و برحمته فبذالک فلیفر حوا /مردم باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند ( یونس 58)

گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت و علی الله ...

گفتی : ان الله یحب المتوکلین / خدا آنهایی را که توکل می کنند دوست دارد. ( آل عمران )



شکر خدای متعال

خدایا تو را برای آنچه هستی شکر٬ یا الله

محبوبم بودنت را و نزدیکی‌ات را شکر٬ یا حی و یا قریب

نازنینا جبر و قهرت را شکر٬ یا جبِار و یا قهارِ

عزیزا قبض و بسطت را شکر٬ یا قابض و یا باسط

مهربانا بزرگی و دانایی و توانایی ات را شکر٬ یا عظیم و یا علیم و یا قادر


الهی شکرت ٬ شکری ویژه و مخصوص

شکری و چه گویم چه شکری

شکراً شکرا

خداجان تو را بخاطر تمام آنچه در زندگی٬ غم و ماتم و مصیبت مینامند شکر

بهترینا تو را برای تمام آنچه شادی و نعمت میدانند شکر

پروردگارا تو را بخاطر تمام دارایی‌ها و نداری‌ها شکر

تو را برای آنچه بوده و هست و خواهد بود شکر

خدایا شکرت و حمدت را شکر

محبوبا شکر شکرت و شکر حمدت را شکر

دلبرا شکرت که شکرت که شکرت که...

الهی تو خود شاکری و تو خود شکوری

یا شاکر و یا شکور

یا صانع ما را آنچنان بساز

یا رب آنچنان تربیتمان کن

که بود و نبودمان٬ و سخن و سکوتمان٬ و نشستن و برخاستنمان٬ و خواب و بیداریمان

و خندیدن و گریستنمان و دم و بازدممان

و زندگی و مرگمان و هست و نیستمان

شکر تو و شکر تو باشد

خدایا والاترین هدایایت را شکر

الهی عشق را و عشق را و عشق را شکر

یا الله عشقت را به گستردگی زمین‌ها و آسمان‌ها شکر

به پهنای شکر پیامبران و نزدیکانت

به وسعت ظاهر و باطن و اول و آخر

الهی عشقت را به وسعت مهربانیت شکر

و الهی عشقت را به پهنای کرمت شکر

و الهی عشقت را به عظمت عشقت شکر

یا الله

عشقت را به عشقت شکر

خودت را به خودت شکر

یا شاکر و یا شکور

یا الله

خودت شکر خودت

یا خدا

خودت و خودت

الله.....

11dee315576844a896e4.jpeg


احادیث

رسول الله(ص) میفرماید:(کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد صله ی رحمش را به جای بیاورد.)

در روز عرفه رسول الله(ص) و صحابه برای دعا جمع شدند رسول الله(ص) 

میفرمود: (کسیکه صله ی رحمش را قطع کرده است در میان ما ننشیند 

چون رحمت در قومی که میانشان قطع کننده ی صله ی رحم باشد نازل نمی شود.)

 یک مرد برخواست و رفت و پس از اندکی برگشت. رسول الله(ص) فرمود: کجا بودی؟

گفت:یا رسول الله من یک خاله دارم که سال هاست با او قطع رابطه کردم شنیدم

که این سخنان را می گویی نزدش رفتم دستش را بوسیدم تا از من راضی شد. او  

گریست من به خاطر گریه اش گریه کردم. او گفت: خدا من و تو و مادرت را بیامرزد.

رسو الله(ص) فرمود:بیا کنارم بنشین.

یگ مرد نزد رسول الله(ص) آمد و به او گفت: (یا رسو الله یک گناه کبیره انجام دادم 

آیا میتوانم توبه کنم؟)

پیامبر به او فرمود: آیا مادر داری؟

گفت: نه مرده است.

پیامبر به او فرمود: آیا خاله ای داری؟

گفت: بله

فرمود:برو به او نیکی کن خداوند تو را می آمرزد.

آیا احادیث واضح تر از این می خواهی؟به نظر تو چه کسی حرکت میکند؟چه 

کس به جوانان خواهد گفت:( من جوانان خاندان را دور هم جمع خواهم کرد.)

بیایید دور هم جمع شویم با هم به مسافرت برویم قرآن بخوانیم به عمره برویم و با 

هم خدا را عبادت کنیم.

*دو پسر ابولهب عتبه و عتیبه با دو دختر پیامبر(ص) رقیه و ام کلثوم عقد 

 ازدواج بسته بودند.به خاطر کینه ابولهب به آنها دستور داددو دختر پیامبر 

(ص) را طلاق بدهند و در میان قریش پخش کرد که هیچ کس با دو دختر

محمد(ص)ازدواج نکند.قریش پذیرفت.*

اگر یکی از نزدیکانت چنین کاری با دخترانت کند تو چکار میکنی؟

*به رسول الله(ص) در وز فتح محه نگاه کن چکار کرد؟

فرمود:پسر عموهایم عتبه و عتیبه کجا هستند؟ 

عباس گفت: من آنها را نزد تو می آورم یا رسو الله.

عتبه و عتیبه در حالیکه می لرزیدند آمدند. فرمود:ای عتبه و عتیبه ای عمو 

زاده هااگر به مردم دروغ بگویم به شما دروغ نمیگویم به خدا قسم اگر 

مردم را گمراه کنم شما را گمراه نمیکنم به خدا قسم چیزی جز خیر بر 
شما نمیخواهم من اسلام را بر شما عرضه میکنم.*


یادش بخیر باز باران با ترانه

عکس های زیبا و با شکوه از باران ! www.taknaz.ir

باز باران با ترانه

با گهرهای فراوان

میخورد بر بام خانه

یادم آرد روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگلهای گیلان 

کودکی ده ساله بودم

شادو خرم نرم و نازک

جست و چابک 

با دو پای کودکانه

میدویدم همچو آهو 

میپریدم از سر جو

دور میگشتم زخانه 

میشنیدم از پرنده

از لب باد وزنده

رازهای زندگانی

بس گوارا بود باران 

میشنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی پندهای آسمانی 

پیش چشم مرد فردا

زندگانی خواه تیره خواه روشن

هست زیبا هست زیبا هست زیبا


                                                                                        از قیصرامین پور

                                                                                             روحش شاد

درس معلم

در کلاس روزگار
درسهای گونه گونه هست 
 درس دست یافتن به آب و نان
 درس زیستن کنار این و آن
 درس مهر
 درس قهر
 درس آشنا شدن
 درس با سر شک غم ز هم جدا شدن
 در کنار این معلمان و درسها
 در کنار نمره های صغر ونمره های بیست
 یک معلم بزرگ نیز
 در تمام لحظه های تمام عمر
 در کلاس هست و در کلاس نیست
 نام اوست: مرگ
 و آنچه را که درس میدهد
 زندگی است

تقدیم به همه معلمان دلسوز و فداکار 
کانون گفتگوی قرآنی